مینوی خرد
درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .
ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر
(آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان


در پی انتشار خبر بازی گلشیفته فرهانی در فیلم "مجموعه دروغها به کارگردانی "ریدلی اسکات" و همبازی شدن وی با دو تن از ستارگان هالیوودی یعنی «لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو» در اواخر سال گذشته و اوایل امسال ابتدا من این خبر را یک شایعه تصور می کردم چون فکر می کردم باور کردن این خبر خیلی سخت ولی شادی بخش بود ولی بعد از آن با پخش تیزر فیلم در اواخر شهریور من به خود به عنوان یک ایرانی افتخار کردم که گلشیفته فرهانی بازیگر زن و با استعداد ایرانی توانسته در فیلم کارگردان معروف هالیوودی که در پرونده وی فیلم معروف و تاریخی گلادریاتورقرار دارد که این فیلم را در زمان خود پدیده سینمای جهان می دانستند بازی کند اما کمتر از یک هفته از پخش تیزر موج منفی بر ضد این هنرپیشه محبوب ایرانی شروع شد از صدا و سیما و اخبار 8:30 گرفته تا ...
روزنامه های داخلی که این توطئه ای است از طرف آمریکا و دولت بوش که از بازیگران آسیایی محبوب در کشورهایشان در فیلم هایی برضد کشورهایشان بازی بگیرند و یا اینکه این سیاست CIA آمریکا است که می خواهد با استفاده از نقش هایی که به بازیگران معروف داخلی کشورهای دشمن آمریکا در فیلم هایی برضد همان کشورها می دهند می خواهند سیاست خودشان را پیش ببرند این بحث جرقه ای در مغزم به وجود آورد که دیگر من از دیدن این بازیگر محبوب در فیلم های معروف داخلی محروم خواهم شد که احتمالاً همین هم پیش خواهد آمد آخر چه کسی می تواند بازی گلشیفته فرهانی را در فیلم اشک سرما فراموش کند یا در فیلم میم مثل مادر مرحوم ملاقلی پور و صحنه درام و خیلی احساسی آن که گلشیفته در همان صحنه به اندازه ای در نقش فرو رفته بود که باعث پارگی دستش و مصدومیتش شد یا اصلاً در فیلم علی سنتوری داریوش مهرجویی. آخر ما دیگر چه مردمانی هستیم که این جور هنرمندان خود را سریع فراموش می کنیم.
در دو سه هفته گذشته با پخش مراسم فرش قرمز یا همان افتتاحیه فیلم و لباسی که وی در آن پوشیده بود و سادگی و اُبهت آن تما م منتقدان آمریکایی را حیرت زده و انگشت به دهان کرد باعث شد موج منفی دیگری بر ضد وی آغاز شود واقعاً اگر ما کمی فکر کنیم می بینیم ما به او چه ظلمی کرده ایم، کاری با او کردیم که در طی مصاحبه ای وی به خبرنگاران گفت که احتمالاً در آمریکا بماند و این بدان معناست که دیگر منِ ایرانی از دیدن او در سینمای ایران محروم خواهم شد.
حال بهتر است برگردیم به تاریخچه ی یک چنین برخوردهایی که ما مردمان یا صدا و سیما و مطبوعات با افتخارهای هنری خودمان کرده ایم ابتدا من انتقادی از صدا و سیما میکنم: چرا باید صدا و سیما آثار معروفترین کارگردان ایرانی را به مردم کشورمان نشان ندهد چرا من وقتی از یک شهروند سؤال می کنم آثار عباس کیارستمی را نام ببرد، نمی تواند حتی یکی از آثار وی را نام ببرد مگر غیر از این است که وی در حال حاضر معروفترین و بهترین کارگردانان ایرانی از نظر جهانیان چه شرق و چه غرب است مگر غیر از این است که وی معتبرترین جایزه یکی از 2 یا ۳جشنواره معروف و محبوب سینمایی جهان و یا معتبرترین جشنواره هنری جهان یعنی نخل طلای کن را به خاطر ساخت فیلم طعم گیلاس گرفته است آخر چرا مردم ما کسانی مثل بهمن قبادی، مجید مجیدی، خانواده مخملباف ها از محسن مخملباف گرفته تا سمیرای مخملباف را نمی شناسند و آثار آنها را کمتر از آثار بعضی از کارگردانان سینمای امروز ایران می شناسد مگر ارجحیت در صدا و سیما با فیلم و سریال های ایرانی نیست که ما صبح تا شب سریال ها و فیلم های کشورهای دیگر به خصوص کره ای را پخش می کنیم زندگی مردم ما شده یانگوم، این سون گوک و تاجر پوسان، امپراطور دریاها و...آخر این هم یک نوع شر ق زدگی مفرط است به جای یک قسمت از این سریال ها بیابید و فیلم طعم گیلاس را پخش کنید آیا بهتر نیست و حق هم این را نمی گوید آیا علت پخش نشدن فیلم های کارگردانانی چون عباس کیارستمی و مجید مجیدی و مخملباف ها نگرش صدا و سیما در مورد آنها نیست که آنها را غرب زده می دانند آخر غرب چیست؟
چرا واقعاً ما چنین بینشی داریم آیا غربی ها غیر آدمی زادند و یک شاخ و یک دم بیشتر از ما دارند آخر تا کی ما می توانیم چنین برخوردی کنیم این جهان به قول مسئولان ما دهکده ای شده اما طبق همین نگرش سینمای ما باید از این دهکده جدا باشد آخر من نمی فهمم چرا ما اجازه بازی یکی از 2 یا 3 زن محبوب و معروف هالیوود «شارون استون» را به کارگردان ایرانی بهمن قبادی نمی دهیم و باید مجلسی های ما در مورد آن تصمیم بگیرید و بیانیه بدهند و اجازه بازی به وی ندهند مگر مجلس کاری دیگر ندارد و همه کارهای کشور رو به راه شده الی بازی کردن یا نکردن شارون استون و آمدن و یا نیامدن وی به ایران.
حال به چند سال قبل بازی می گردیم موقعی که فیلم پر پرواز درسینمای ایران اکران می شد و حتی قبل از اکران آن شایعاتی مبنی بر خروج سلطان موسیقی پاپ آن زمان ایران یعنی شادمهر عقیلی بود که بعد از یکی، دو سال به حقیقت پیوست و وی از کشور خارج شد و تبدیل به خواننده لس آنجلسی نه داخلی شد همانطور که در پر پرواز هم اشاره می شود با موسیقی دانان ما هم چنین برخوردهایی می شود یعنی سر مجوز گرفتن آلبوم های آنها چه بهانه هایی که نمی آوردند آخر در آن زمان مگر موسیقی شادمهر مشکلی داشت و وزارت ارشاد با وی چه کرد که وی رفتن را به ماندن ترجیح داد البته آن اولین و آخریش هم نیست زیرا امسال هم برای محسن چاووشی با آن صدای گوشنوازش چنین مشکلاتی پیش آوردند و حتی به فیلم سنتوری به خاطر ممنوع التصویر بودن محسن چاووشی اجازه پخش ندادند اما این اتفاق داشت به جایی می رسید که محسن چاووشی هم لس آنجلسی شود ولی با مجوز پخش آلبوم جدیدش این اتفاق به تعویق افتاده است و مطمئن هستم که وی هم خواهد رفت من به حال خود غبطه می خورم که چرا باید از کنسرت های شادمهر و بازیگری گلشیفته و خیلی چیزهای دیگر در داخل کشور محروم شوم حتی از مجری گری بهترین show man 10 الی 15 سال اخیر ایران یعنی حسینی واقعاً آیا علل این همه مشکلات دولتی بودن سینمای ایران نیست و ضدوبندهایی که در آن می شود آخر اگر قرار به توقیف فیلمی باشد، فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی واجد شرایط توقیف است یا سنتوری داریوش مهرجویی و این من را دو به شک می کند، آخر چرا ما در موسیقی یا به طور کلی هنر رفتارمان چنین است چرا باید با کنسرت مشترک آریان و کریس دی برگ یک چنین برخوردی می کنیم که هر دفعه امروز و فردا می کنیم واقعاً من دیگر نمی دانم چه پیش می آید و چه باید بگویم از این برخوردهای بدون فکر کردن به امید روزی که این معضلات برطرف شود.
«ع ـ م»
...