مینوی خرد
درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .
ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر
(آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان

در پایان هر سال مردم سودها و زیانهای سال کهنه خود را به حسابرسی می گذارندتا حاصل آن را ملاک کار خویش برای سالی نو قرار دهند ملت ها هم می توانند حسابرسی مشابهی را در بعدی دراز مدت تر در مورد گذشته و آینده خویش بکنند.چنین بعدی برای برخی از انها می تواند مقیاس دهه ها را داشته باشد ،برای برخی دیگر مقیاس سده ها را و برای انگشت شماری مقیاس هزاره ها را. از صد و هشتاد و هشت کشور عضو سازمان ملل متحد ،در جهان کنونی ما نزدیک به صد و بیست کشور فقط کشور های دهه ای هستند زیرا تاریخ موجودیتشان بعنوان کشورهایی مستقل از سال های بعد از جنگ جهانی دوم و پایان عصر استعمار آغاز شده است .شصت کشور دیگر کشور های سده ای اند که آغاز موجودیتشان به تحولات تاریخی پایان هزاره اول و آغاز هزاره دوم و به اکتشافات بزرگ جغرافیایی نیمه دوم این هزاره مربوط می شود و تنها ده کشورند که در حساب تاریخ هزاره ای به شمار می ایند یعنی از چند هزار سال پیش تا کنون پیوسته در صحنه تاریخ حضور داشته اند .
اما همه این کشور ها دارای شرایطی یکسان در جهان نیستند.کشورها یی چون ژاپن و ایتالیا بصورت ممالکی کاملا پیشرفته در امده اند کشور هایی چون چین و هند پس از گذراندن دورانهای دشوار بسوی اینده ای بسیار امید بخش تر پیش می روند و در عوض کشورهایی چون اتیوپی (حبشه) و یمن کماکان با زندگی جهان سومی خود دست بگریبانند و آینده واقعا امید بخشتری را در پیش روی خود نمی بینند و در این میان تنها دو کشور اسرائیل و ایران اند که در شرایط برزخ کنونی خود با این معمای حل نشده رویارویند که همچنان با هویت های خاخامی و ایت الهی در درون پیله ای که به دور خود تنیده اند باقی بمانند یا سر از غار اصحاب کهف بیرون آورند .
در نیمه دوم هزاره گذشته، جهان غرب که در ان هنگام تنها در اوروپای کوچک کمتر از چهل میلیون نفر ی خلاصه می شد به ناگاه جهش غول اسای خود را بسوی استیلا جویی بر بقیه جهان بشری آغاز کرد و این جهش غول اسا او را در پایان قرن نوزدهم به سروری بی منازع بر جهانی رسانید که ده برابر آن جمعیت و هفده برابر آن مساحت داشت . دریانوردان این اوروپای کوچک دو قاره ناشناخته تازه را کشف کردند و مانند دو قاره شناخته شده پیشین بفرمان اوروپایی خود در اوردند .هشت کشور اوروپایی به تنهایی امپراتوری جهانی عظیمی را بنیاد نهادند که سی برابر مساحت خود انها وسعت و بیست برابر ان جمعیت داشت و "آفتاب در ان غروب نمی کرد ".به موازات این جهش سیاسی جهش همه جانبه علمی،صنعتی ،اموزشی،هنری و فکری ،جهان غرب ساختار دنیای هزاره دوم را بکلی تغییر داد .در پایان قرن نوزدهم پرچم این غرب بلند پرواز در همه خشکی ها و همه دریاها افراشته بود در انتظار این که همین پرچم در قرن بیستم در ماه و شاید در قرن بعد از ان در مریخ یا زهره افراشته شود.
درست در جهت عکس ان جهان پهناور اسلامی در همین مدت به رکود و به دنبال ان به انحطاطی مرگبار روی اورد بی انکه هیچ بلای اسمانی یا زمینی در این سقوط فراگیر دخالتی داشته باشد.نه تنها همه ان عوامل که در طول قرون زعامت این مجتمع مذهبی را باعث شده بودند به فراموشی سپرده شدند بلکه حتی موجودیت خود این جهان به پرسش گرفته شد زیرا در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم تقریبا همه کشور های اسلامی کنونی یا چون پاکستان ، بنگلادش، مالزی ، مصر، سودان ، افریقای شرقی ، اردن ، عراق، کویت و شیخ نشینهای خلیج فارس مستعمره انگلیس بودند یا چون مراکش ،الجزایر ، تونس ، سنگال ، موریتانی، مالی، چاد، سوریه و لبنان مستعمره فرانسه یا چون لیبی، سومالی و اریتره مستعمره ایتالیا یا چون اندونزی مستعمره هلند یا چون صحرای غربی مستعمره اسپانیا یا چون ازبکستان، ترکمنستان تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان و اذربایجان اجزایی از امپراتوری تزاری شوروی و شمار ممالک مستقل یا ظاهرا مستقل مسلمان به ترکیه، ایران، افغانستان و عربستان محدود می شد.
قرن گذشته (بیستم)که ریچارد نیکسن رئیس جمهوری پیشین امریکا در اخرین کتاب خویش ان را بهترین و بدترین قرن تاریخ جهان نامیده بود بنوبه خود هم قرن بزرگترین ویرانی ها و هم قرن بزرگترین سازندگی های تاریخ بشر بود. شمار کسانی که در دو جنگ بزرگ جهانی این قرن و در بیش از دویست جنگ محلی ان در جبهه های جنگ یا در پشت جبهه ها کشته شدند از صد میلیون نفر یعنی از شمار مجموع کشتگان جنگهای چند هزار ساله پیشین فراتر رفت . بزرگرین انقلاب های تاریخ جهان در روسیه و در چین هر کدام میلیونها نفر قربانی به بار اوردند و کشتار های دسته جمعی بنوبه خود میلیون ها قربانی دیگر گرفتند امپراتوری های قدرتمند انگلستان، فرانسه، اتریش، روسیه، المان، هلند، بلژیک، اسپانیا، پرتقال، ایتالیا، عثمانی، ژاپن و امریکا همه در این قرن از هم پاشیدند و از بقایای انها بیشتر از یکصد و بیست کشور مستقل پا به صحنه سیاست و جغرافیای جهان گذاشتند . دو جنبش غول اسای کمونیسم و فاشیسم هر دو در این قرن بر سر کار امدند و هر دو در همین قرن از بین رفتند .و در سوی مقابل جامعه انسانی وارد عصر کامپیوتر، اتم، تلفن، بیسیم، رادیو، تلویزیون، فکس، اینترنت، ماهواره های مخابراتی شد کرات دیگر کشف شدند و برای اولین بار بشر پای از کره اشنای خود بیرون گذاشت . علیرغم همه جنگ ها بر اثر پیشرفت بیسابقه بهداشت و کشاورزی جمعیت جهان از یک میلیارد و نیم در اغاز قرن به شش میلیارد نفر در پایان قرن رسید.
اما امروز در جمع کشور های هزاره ای چین امپراتوری فرو پاشیده بود که از هر گوشه اش بانگ شورش و انقلاب بر می خواست و دولت های مستعمراتی اوروپایی و ژاپن نو رسیده هر کدام در جایجای ان کشور نفوذ داشتند که مطلقاً حاکمیتی از جانب دولت مرکزی بر ان اعمال نمی شد چندان که دولت هایی چون انگلیس در بخش های اختصاصی خود اصولا "ورود سگ و چینی"را ممنوع اعلام کرده بودند و امروز همین کشور چین یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد ، یکی از هفت کشور اتمی جهان،برخوردار از بالاترین رشد اقتصادی سالانه جهانی و کاندیدای اعلام نشده ابر قدرتی قرن بیست و یکم است . هند که در اغاز قرن مستعمره انگلستان بود و اربابان انگلیسی همچنان در ان "صاحب "خطاب می شدند در پایان قرن نه تنها به استعمار خود و اصولا به عصر استعماری پایان داده است بلکه به بزرگترین دموکراسی دنیا و دومین ابر قدرت بالقوه جهان فردا تبدیل شده است .ژاپن که با پیروزی دریایی پر اوازه ای بر امپراتوری تزاری پا به قرن بیستم گذاشته بود علیرغم شکست خود در جنگ جهانی دوم بصورت دومین قدرت اقتصادی این جهان در پایان قرن در امده بود یونان و ایتالیا قرن بیستم را در موضع کشورهایی کاملا پیشرفته به پایان رسانیدند مصر که این قرن را در موضع تحت الحمایه انگلستان اغاز کرده بود امروز انرا در مقام رهبری جهان عرب به پایان می رساند ... . ایران که قرن بیستم را با نخستین انقلاب مشروطیت در "جهان سوم" شروع کرده بود پس از ازمایش پنجاه ساله ای موفق ولی نافرجام تنها کشور هزاره ای است که در جستجوی" اسلام ناب محمدی" به قرون وسطای خویش بازگشته است در اولین سالهای این قرن "حاج سیاح" محقق و جهانگرد ایرانی در بازگشت از سفر به دور دنیا در کتاب خاطرات خویش نوشت "جماعت عمامه به سر همه جا را پر کرده اند و همه مقامات را صاحب شده اند کسی نمی داند کدامیک از انها فهم و سواد دارد و کدام ندارد همه نام ایت الله و حجه الاسلام و شیخ و ملا دارند و کارشان این است که به اسم شریعت هر چه می خواهند بکنند و جلوی هر چه را که نمی خواهند بگیرند،تکفیر می کنند،معامله بهشت و جهنم می کنند .کسی جرئت نمیکند بگوید اقا دروغ می گوید زیرا بیرق واشریعتا بلند می شود به انها ایراد می گیری می گویند ایراد به مجتهد جایز نیست تکذیب می کنی مثل این است که خدا و پیغمبر را تکذیب کرده ای به هیچ اخوند گردن کلفتی نمی توانی بگویی مجتهد نیست یا عادل نیست زیرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هر چه بگوید می کنند .... و اما مردم گرد اندوه بر روی همه نشسته، رنگ هارزد، بدن ها لاغر، لباس ها کثیف، لب ها آویخته، چشم ها بر زمین.گویا خرمی ونشاط از این مملکت باربسته است وبغیر از نوحه وگریه چیزی نمانده است. آنچه ازاسلام باقی است زیارت رفتن ونمازجمعه خواندن و نعش کشی است، وگرنه واجباب شرع متروک است
واینک قضاوت با شما، مقایسه کنید ایران ابتدای قرن را با ایران سال 2009 میلادی
اگر حاج سیاح یک بار دیگر قصد توصیف ایران را در آغاز سال 2009 بکند آیا عینا همان جملات 100 سال پیش خود را تکرار نمیکرد ؟
...