مینوی خرد
درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .
ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر
(آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان

غروب آخر پاییز
مردی که زندگان را می ازارد شریف نیست ، شریفش خوانند که زندگان را نمی آزارد .(بودا )
خوشبختانه همیشه سلاخ خانه ها را بیرون شهر دور از مردم می سازند تا جنایات کشتار را از چشم انها بپوشند(صادق هدایت فواید گیاهخواری)
نزدیک غروب بود دیگه چیزی به زمستان نمانده بود هوا سرد بود سوز سرما بیداد میکرد ولی او سرما را حس نمی کرد.ساق پاهایش زخمی شده بود وخون دلمه شده روی انها را پوشانده بود.پی در پی بی اختیار ادرار میکرد.او را بازور سیخک ودشنام سواروانت کرده بودند چندین بار کوشش کرده بود تا به طویله برگردد ولی با کشیدن طناب وضربه های چوب او را از این کار باز داشته بودند.
تو این سرما اورا پشت وانت به این جا که بوی خون وشکمبه وکثافت و لش مرده می داد اورده بودند.
تا به یاد دارد در چهار دیواری اسیر بود.دو سال بیشتر نداشت در ابتدا بچه ها با او هم بازی بودند وزنگوله ای به گردنش اویزان کرده بودند.ولی امروز بازی دیگری بود.
در این هنگام دو نفر که پیش بندهای خونی داشتند به او نزدیک شدند اورا با ضرب چوب و سیخک داخل یک بکس فلزی بردند.بدنش می لرزید نفسش به شماره افتاده بود بی اختیار ادرار و مدفوع میکرد توان ایستادن روی پاهایش را نداشت حتی توان نالیدن را نداشت کمی ان سوتر گاو دیگری را دید که از پا اویزان بود و ازرگهای گردنش خون بیرون میزد .مردی که خنده ی سردی بر لب داشت با شیلنگ بر پشتش اب ریخت.وچیزی را که شبیه عصا بود به گردنش نزدیک کرد و اودچار تشنج شد....
فردای ان روز دو پسر بچه در جلوی قصابی به چشمان بهت زده و زبان بیرون امده ی گاوی نگاه می کردند که مگسها روی خونهای دلمه شده گردنش سرمیخوردند.
پاییز۸۷
ف.پژوهش
...