مینوی خرد
درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .
ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر
(آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان


؟؟؟!!!
پدر!مادر!
هر سال هر ماه هر هفته هر شب وروز برای داستانی بنام کربلا گریه می کردی و می کنی من نمی دانم که داستان چه هست تو هم نمی دانی هر وقت هم پرسیدم فقط یک چیز های مبهم وکلی گفتی که اصلا نفهمیدم چه بود چون خودت هم نمی دانستی .
مپرسیدم حسین که بود ؟چرا کشته شد ؟
می گفتی خودش را فدای امت کرد
می پرسیدم یعنی چه فدای امت کرد ؟
توضیح میدادی :یعنی خود را به کشتن دادتاازامت جدش شفاعت کند
گفتم:بابا این که حرف مسیحی ها در مورد مسیح است که می گویند بعد از اشتباه ادم و تبعید به زمین دیگر فرزندانش نمی توانستند به بهشت برگردند،چون همه محکوم سرنوشت ادم بودند و مسیح بخاطر انسان و در عوض گناه ادم خود را قربانی کرد تا انسانهای بعد از او راه نجاتشان از زمین و بازگشتشان به بهشت باز شود و خدا از خطای ادم و فرزندانش در گذرد
پس این حسین هم که خودش را خانواده اش را همه چیز و همه کسش را به دم شمشیر سپردبرای چه بود ؟
برای این بود که ما گناه بکنیم وبعد برای او گریه بکنیم ودر عوض روز قیامت از ما شفاعت کند
اری بابا مثل این که تمام کوشش ها این بود که هیچ جای این دین به درد دنیا نخورد تمامش مصرفهای اخروی داشته باشد و این چه موفقیتی برای دنیا داران است و چه پاسخی برای دردمندان ونیاز مندان .من پدر، مادر به دنبال قهرمانی هستم که مرا در این دنیا نجات دهد ودر این زندگی وشرنوشت محکوم جهنمی فعلی ام از من شفاعت بکند برای من وسرنوشت زار من چه نتیجه ای دارد این کربلای تو ؟
پس به من کتابی قطور به اسم "دفاع از حسین شهید "معرفی کردی بسیار خوب پدر،مادر نهضت های دنیا را دیده ام از انقلاب کبیر فرانسه ونهضت های مترقی وغیر مترقی همه دنیا را خوانده ام می شناسم با همه مکتب ها اشنا هستم وحالا تو به من این کتاب رادادی که قیام حسین را ارزیابی کنم به ان معتقد شوم و قانع ام کند در این کتاب نوشته بود قیام حسین برای همه انسان ها ارزش داشته ونتیجه هایش دو نوع است:
1-نتیجه های معنوی
2-نتیجه های مادی
اما نتیجه های معنوی بزرگترینش این است که اگر یک عده محقق فهرستی از اسامی زن ها ومرد هایی که بعلت گریه بر حسین در روز قیامت همه گناهانشان بخشیده شده وبه بهشت رفته اند تهیه کنند شمارشان از میلیون ها تجاوز میکند این نتیجه معنوی انقلاب
اما آثار مادی اش از این هم جالبتر است و لابد همه اقتصاد دانان و سرمایه داران غرب تعجب می کنند از این همه نتایج اقتصادی قیام حسین .پیش خود گفتم قطعا این قسمتش این جهانیست وبه کار زندگی اجتماعی می خورد ودر تولید کالا ،بالا بردن سطح درامد ملی ورفاه مادی واستخراج منابع تولیدی جامعه شیعه نقش مهمی دارد وپیروان خویش را از فقر اقتصادی نجات می دهد و شعیان رااز سلطه جامعه های عقب مانده ودنیای سوم خارج می سازد
نویسنده کشف خود را توضیح می دهد:این همه زائری که هر سال از سبزوار ودهات قزوین وگناباد و یزد و کاشان وکرد کوی ومحمد آباد وسایر نقاط می روند کربلا همه از ولایتشان یک مقدار اجناس محلی با خودشان می بروند وآنجا می فروشند از پول ان یک مقدار جنس از کربلا سوغات می خرند وبر میگردانند به ولایت خودشان در اثر همین صادرات و واردات ونقل وانتقالات اقتصادی دائمی یک جریان مستمر مادی ومبادلات اقتصادی به وجود آمده بین کربلا ودهات وشهرستان های ایران که در جهان بی سابقه است!!!
گفتم این چه تنگ چشمی واین چه جهان بینی موشی است واین چه جور دینی است که تورا بینش نداده هیچ حتی چشمت را ازتو گرفته که نگاه کنید وببینید که یکی از کمپانی های کوچک تجاری ژاپن چقدر در دنیا صادرات دارد وحتی مبادلات اقتصادی یک شهر را امروز بفهمیم که در چه سطحی است که حالا از آن کربلایی بیچاره دهاتی ایرانی که از بی پولی خرسکی،قالیچه ای،پتو یا پلاسی از ده اش برداشته برده کربلا شندرغاز فروخته به یک عرب بدبخت لات عراقی و از پولش یک مشت مهر وتسبیح وخاک تیمم سوغات آورده برای عیال وبابا وبی بی وکدخدا چشمهای تو گشاد شده که این همه صادرات و واردات اقتصادی در جهان امروز به وجود آورده که در تاریخ بشر بی سابقه است وبه روشنفکران وجهانیان ثابت کرده اید که این همه مهر وتسبیح تربت که در سراسر کشور ایران به فروانی وجود دارد وهیچ یک از ممالک شرق وغرب از این نظر به گرد ما هم نمی رسند نتیجه اقتصادی قیام حسین وشهات دسته جمعی خویشان ویاران او است!!
ای مادر
تو مرا که دختر جوانت بودم به یک جمع دینی اخلاقی که در آنجا واعظ درباره شفاعت صحبت می کرد و اثری که شخصیت حسین در سر نوشت بشریت دارد بردی و واعظ بعنوان نمونه ی عینی برای اثبات این حرف که حسین "کشتی نجات وچراغ هدایت"است واین که انسانها باید چه کنند تا از آن بهره گیرند فرمود:
یک روز عاشورا همه ی مردم در مساجد ومحافل گریه بودن از قضا یک زن بد کاره ای نزدیک ظهر می خواست غذا درست کند و سوروساتی بر پا سازد کبریت نداشت آمد به منزل همسایه که مشغول روضه خواندن بودن ،نذری می دادند، رفت وآمدی ودود ودمی بر پا بود رفت توی آشپز خانه شعله های آتش زیر دیگ خاموش شده بود و رویش خاکستر نشسته بود در حالی که در اتاق های بالا روضه خوان به گودال قتلگاه رسیده بود واز تیغ که بر حلقوم امام نشسته وخون والتماس یک قطره آب وپرتاب سنگ ونیزه می گفت و ضجه و شیون از دل ها یا دهان ها بلند می شد در اشپز خانه این زن پف میکرد به خاکستر اجاق در نتیجه دود خاکستر به چشمش رفت ودر همان حال که مصیبت حسین خوانده می شود از چشم های او چند قطره اشک ریخت بعدها مردم او را در خواب دیدند که در بهشت با زنان پاک دامن محشور است پرسیدند تو اینجا چه می کنی گفت کار من خیلی خراب بود خدا به قدری سخت گرفته بود که از وحشت داشتم دیوانه می شودم اما به ناگاه قران و تراز و نامه اعمال و... کنار رفتن و خدا هم ناگهان لحن ورفتارش را عوض کرد دیدم"شفیع روز جزا"آمد ودستم را گرفت واز آن محکمه ی وحشتناک نجاتم داد و چون در دست راستم جواز ورود نداشتم و بر درهای ورودی بهشت مامورین بیدار و دقیقی گماشته شده اند که ممکن نیست یک عنصر پشت بی ارزش وناپاک وحتی بی شعور رد شود مرا از یک در مخفی بسته که کسی خبر نداشت وفقط پارتی دارها را از آن جا وارد می کردندآقا مرا از آن در برد تو وقاطی زنان بهشتی جا زد.
خودم تعجب کردم باورم نمی شد نکند عوضی گرفته اما انجا دیدم خیلی تیپ ها مثل من بودن که ازقیافه رفتار و حرف زدنشان معلوم بود از دوزخیان بهشت اند یک مشت خان غارتگر وحاجی ربا خوار و حاکم آدم کش و الت فعل های استعمار وسرمایه دار های استثمارگر و چاقو کش و جیب بر و لات عوام فریب و فحاش و تهمت زن و ریا کار بر خورده اند به خدمت گزاران و فداکاران راه ازادی و عدالت وحقیقت پرستان و همه ادم های فهمیده و حسابی و مرد عقیده ! بعد از چندی فهمیدم که ما را عدالت خدا این جا نیاورده شفاعت حسین آورده یکی گفت من یک دعا خواندم دیگری گفت من زیارت رفته ام دیگری گفت تربت کربلا را در کفنم گذاشتم و ان دیگری گفت من چون سرمایه دار بودم یک ضریح طلا برای امام تهیه کردم و بالاخره دیگری گفت من پول حسابی دادم یک"جا قبر"دو نبش حسابی از مرغوب ترین زمین های حرم امام خریدم بعد از کلی فکر بالاخره به کمک توضیحات و بازجویی های یکی از متخصصان فن شفاعت یادش می افتد ان روز عاشورا که در زمان ذکر مصیبت بر حضرت ابی عبداله او روضه به گوشش خورده و اشک از چشمش افتاده و همین قطره اب تصادفی تمام پلیدی هایش را پاک و خیانت هایش را خدمت کرده و تمام قوانین الهی،کتب اسمانی، نبوت انبیا،امامت ائمه،ولایت اولیا،مجاهدت علما،شهادت شهدا و اساسا همه حکمت و قانون و سنت و نظام خداوند را در خلقت جهان و انسان و همه مکتب های حکما وعلمای اخلاق و تعلیم و تربیت و حقوق و جامعه و انسان شناسی و بطور کلی عقل سالم را شسته و دور ریخته است
این بود پدر و مادر
که از مذهب تو گریختم احساس کردم که ناگهان همه چیز در درونم فرو ریخت و رها شدم همانجا در دل از تو و واعظ تو گریختم گریزی که همچنان ادامه دارد و چون اسبی که ناگهان دهنه و افسار و پابند را ریخته باشد و رمیده باشد می گریزم و شما هم که در تعقیبم لنگان لنگان می ایید تا به خیال خود مرا دوباره به چنگ اورید و رامم کنید ناشیانه دشنامم می دهید و با خشم و هیاهو فریادهای وحشتزا می کشید و گاه که قدم سست می کنم و به من نزدیک می شوید هنوز به چنگ نیامده شلاق می کشید و می خواهید افسار و دهنه و زین و ساق و بار را یک جا بر من تحمیل کنید و این است که باز نفرت و باز رم و باز فراری تند تر،فرار از این مذهبی که ان همه قید و بند های پیچیده و سخت دارد و حتی در لباس پوشیدن و ارایش کردن و غذا خوردن و مستراح رفتن هم هر کدام صدها بایست و نیایست دارد و شایست و ناشایست
بر گرفته از کتاب پدر مادر ما متهمیم اثر دکتر شریعتی
سبوی
...