مینوی خرد


کنترل

درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد . ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر (آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل ایمیل مدیر وبلاگ
نویسنده



دسته بندی موضوعی
()

آرشیو



لینک دوستان


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  





لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

می گویند

کسانی هستند که با لحنی آمیخته با ترحم به دیگران چنین می گویند:

تمام معلومات و اطلاعات شما در عرصه علوم به یک کوچه بن بست می رسد و محال است شما که سوار بر مرکب علوم هستید بتوانید از این بن بست عبور نمائید و آن طرف بن بست عرصه مجهولات و دنیای دین و مذهب است و ما هرگز نباید به عقل خود اجازه دهیم که وارد این عرصه بشود زیرا در آنجا کاری از آن ساخته نیست در پاسخ به این افراد باید گفت حالا که به قول شما دانشمندان ما واجد تمام معلومات این دوره هستند و در شاخه های مختلف علوم همه چیز را می دانند برای چه مانع از این می شوید که وارد عرصه مجهولات بشوند زیرا محقق است که اگر از چند قرن پیش به این طرف دانشمندان وارد عرصه مجهولات نمی شدند معلومات ما امروز به این درجه نمی رسید و بعلاوه آنچه را که شما به نام مجهولات و "آن طرف کوچه بن بست"می خوانید فقط مجهولات امروز است که شما آن ها را با افسانه مخلوط می کنید و ممکن است آنچه امروز جزو مجهولات است فردا در زمره معلومات در آید.

من نمی دانم ممانعت شما از این که در اطراف خدا و جهان و غیره کسی صحبت نکند متکی بر چه دلیلی است .

خواهش می کنم بگوئید که شما هوش و عقل را در بشر می پسندید ؟ اگر می پسندید در این صورت چگونه شخصی را که دائم مشغول جستجو است و همه چیز را با ترازوی عقل می سنجد و تا عقل او چیزی را قبول ننمایدبدان ایمان نمی آورد به مراتب پست تر از آن نادان و نفهم می دانید که کورکورانه هر افسانه و موهومی را می پذیرد و بدان ایمان می آورد؟

خواهید گفت آن شخص که مشغول تفحص است و همه چیز را با ترازوی عقل می سنجد نظیر آن شخص نادان از اسرار جهان و خدا ، چیزی را در نیافته است.

من این نکته را تصدیق می کنم ولی اگر آن شخص چیزی را در نیافته،بر خلاف شما دعوی ادراک اسرار ندارد و صاف و صریح می گوید:خداوندا من تو را نمی شناسم و نمی دانم که هستی و اطلاع ندارم که اساس جهان را بر عقل و یا جنون بر قرار نموده ای و منظور تو از ایجاد این اساس بازی کردن و بوالهوسی است و یا منظور بزرگ و مخصوصی را تعقیب می نمایی.

در صورتی که شما اظهار اطلاع و دانایی مطلق می کنید بدون این که چیزی بدانید.

...