مینوی خرد


کنترل

درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد . ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر (آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل ایمیل مدیر وبلاگ
نویسنده



دسته بندی موضوعی
()

آرشیو



لینک دوستان


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  





لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

 

خبر دارى اى شیخ دانا که من------------خدا ناشناسم خدا ناشنا س

نه سربسته گویم دراین ره سخن----------نه ازچوبِ تکفیردارم هراس

زدم چون قدم ازعدم در وجو د------------خدایت  برم اعتبارى نداشت

خداى تو ننگین وآلوده بود -----------پرستیدنش افتخارى نداشت

خدائى بدینسان اسیرنیاز------------که برطاعت چون توئى بسته چشم

خدائى که بهر دو رکعت نماز------------گه آید به رحم وگه آید به خشم

خدائى که جزدرزبان عرب-----------به دیگر زبانى نفهمد کلام

خدائى که ناگه شود درغضب------------بسوزد به کین ، خرمن خاص وعام

خدائى چنان خودسر وبلهوس------------که قهرش کند بیگناهان تباه

به پاداش خشنودى یک مگس------------زدوزخ رهاند تنى پرگناه

خدائى که با شهپر جبرئیل------------کند شهرى آباد را زیر و رو

خدائى که درکام دریاى نیل------------برد لشکر بى کرانى فرو

خدائى که بى مزد مدح وثنا-----------نگردد به کار کسى چاره ساز

خدا نیست بیچاره، ورنه چرا-----------به مدح وثناى تو دارد نیاز

خداى توگه رام و گه سرکش است------------چو دیوى که بایدش  افسون کنند

دل ِ او به "دلال بازى" خوش است------------وگرنه "شفاعتگران" چون کنند؟

خداى توبا وصف غلمان وحور------------دل بندگان را به دست آورد

به مکر و فریب و به تهدید و زور------------به زیر نگین هرچه هست آورد

خداى تو مانند خان مغول------------"بتهدید چون برکشد تیغ حکم"

زتهدید آن کارفرماى کل------------"بمانند کرٌ و بیان صم و بکم"

چو دریاى قهرش درآید به موج------------نداند گنه کاره از بى گناه

به دوزخ درون افکند فوج فوج------------مسلمان وکافر، سپید وسیاه

خداى تو اندرحصار ریا-----------نهان گشته کزکس نبیند گزند

کسى دم زند گر به چون و چرا------------به تکفیر گردد چماقش بلند

خداى تو با خیل کرٌ و بیان------------به عرش اندرون بزمکى ساخته

چوشاهى که ازکار خلق جهان------------به کار حرمخانه پرداخته

نهان گشته درخلوتى تو به تو------------به درگاه او جز ترا راه نیست

توئى محرم او که ازکار او------------کسى در جهان جزتوآگاه نیست

تو زاهد بدینسان خدائى بناز------------که مخلوق طبع کج اندیش تست

اسیر نیاز است و پابست آ ز------------خدائى چنین لایق ریش تست!

نه پنهان نه سربسته گویم سخن------------خدانیست این جانور، اژدهاست

مرنج ازمن اى شیخ دانا که من------------خدا ناشناسم اگر "این" خداست!

 

سعیدى سیرجانى

سیرجان ١٣٣۶

 

 

 

...