مینوی خرد
درباره من :هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب بهره مند شود،این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است .هر کس می تواند از این حقوق به طور خاص یا عام به طور اختصاصی یا به طور عمومی برخوردار باشد .
ماده هجدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر
(آزادی عقیده و مذهب)
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان


من از 9 سالگی مکلفم که بزرگ باشم، خانم باشم. من مکلفم تا عروسکهایم را دور اندازم و چادر سفید نماز به سر کنم و خدایی را که هنوز بدرستی نمیشناسم تسبیح گوییم. من مکلفم که از ترس خدای سختگیر وحشتناک همیشه مراقب موهایم باشم که شاید پسر همسایهای که تا دیروز همبازیام بود امروز آنها را نبیند. من مکلفم که همواره تیره بپوشم من در کودکی هرگز نفهمیدم و حالا نیز نمیفهم آن خدایی که طبیعتش را سرشار از رنگهای روشن، تازه و جذاب آفریده چرا پوشش من مرا تیره، غمگین و ...آفریده؟ من مکلفم که بدانم خندیدنم جرم است چرا که نیمهی برتر جامعه را به تباهی می کشاند. من آهسته میروم و آهسته میآیم تا نیمه برتر جامعه همواره برتر بماند،من هنوز نمیدانم اگر آشکار شدن برجستگیهای بدنم جرم است پس چرا خدا آنها را برجسته آفریده مگر جز این خلقت نمیتوانست یا نمیدانست؟
من حالا بزرگ شدهام. جسمم را به مهریه میفروشم و مهری نمیبینم حتی مهریه را. من بکارتم را که تمام عمر محافظش بودهام و به خاطرش ترسیدهام تقدیم مردی کردهام اما آیا او هم...؟
من زنم، شوهرم خدای من است و من هنوز هم مکلفم. من مکلفم که او را تمکین کنم چرا که به حکم خدا مردان نسبت به زنان برترند (سوره نساء).
من زنم و همسرم چون برتر از من است پس میتواند به سبب نافرمانی مرا کتک بزند (سوره نساء)
من زنم. من جسمم را روحم را و اندیشهام را تنها به یک مرد بخشیدهام که او به یمن هزار قانون و تفسیر میتواند جسمش را اندیشه و رو حش را به 3 زن رسمی و هزاران زن دیگرصیغهای ببخشد. و اگر من جز این کنم محکومم به مردنی فجیع.
من زنم ایمانم ناقص،عقلم ناقص،و بهره ام ناقص است چون امیرالمومنین اینگونه فرموده است(نهج البلاغه)
من زنم دیری است در سایه تفاسیر منحصرا مردانه از دین پرستش میکنم؛ نماز میخوانم، روزه میگیرم، همسرم را تمکین میکنم، فرزندان شوهرم را در زهدانم میپرورم و به سختی میزایم، و پیر میشوم و میمیرم. من نمیفهمم که اگر دین امری است برای عموم پس چرا من آنرا نباید برای چون منی تفسیر کنم؟ چرا همیشه مقلّد یک مردم.
من یک زن دیندارم. خوشحالم از آن که ارزندهترین زینت زن را حفظ کردهام و مرد را از دامن خود به معراج فرستادهام (اما خود به کجا رسیدهام؟).
روزگاری دریکی از قبایل عرب جاهلی دختر را زنده به گور میکردند شاید که این گونه که من میزیم او زندگی نکند. و تو نیز پدر ایکاش! بودنم را در نطفه خفه میکردی و زندگیام را به دست گور میسپردی آنگاه که تازه چشم بر این دنیا گشودهبودم. ای کاش پدر تو نیز جاهلانه میاندیشیدی و مرا اسیر اندیشههای جاهلی امروزی نمیساختی.
براستی در این جامعه من در کجا ایستادهام منی که هویتم با پدرم، همسرم تعریف میشود؟ من کجا خواهم بود اگر تحصیلات عالیه دانشگاهی داشته اما همسر و فرزند نداشته باشم؟ جایگاه من کجاست؟ در نظام آفرینش در کجا قرار دارم ؟ در کنار مرد؟ در عرض او و یا اصلا معلولم به دلیل آفرینش او؟
من به دنبال خودمم، به دنبال هویتی که هیچ مردی و هیچ تفسیر مردنهای آن را برایم تعیین نکرده باشم. من به دنبال خودم هستم آن خودی که میاندیشد، چون انسان میزید و چون انسان میمیرد.
پاینده ایران
آریو برزن
...